الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
237
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
نسترق اللذات و الأفراحا * و لا نمل الهزل و المزاحا و عيشنا في ظلها رغيد * و الدهر مسعف بما نريد واها على العود إليها واها * فما يطيب العيش في سواها سقيت يا ليالي الوصال * بصوب غيث وابل هطال و أنت يا سوالف الأيام * عليك مني أطيب السلام * * * اى خوش ايامى كه بر ما گذشت و ما در هرات بوديم و از لذّات و خوشىهاى آن بهرهمند مىشديم و ميل به شوخى و هزل در ما نبود و عيش ما در سايهسار آن در گشادگى و روزگار نيز با ما يار بود . اى كاش بازگشت بدان مىشد ، اى كاش ، كه هيچ خوشى بدون آن امكانپذير نيست . اى شبان وصال اميد كه با بارش يكريز باران سيراب گردى و اى روزهاى از من گذشته ، بر شما بهترين سلام من باد . « ارجوزه » به پايان رسيد و ستايش تنها از آن خداوند است و صلوات بر محمّد صلّى اللّه عليه و إله و آل او . 545 در وصف سيب هو روح الروح في جوهرها * و لها شوق إليها و طرب و دواء القلب يثني ضعفه * و يجلى الحزن عنه و الكرب ( از كتاب عجايب مخلوقات ) * * * آرامش روح در جوهرهء آن نهفته است و شوق و خوشى به سوى آن زياد است و درمان قلب و جبران ضعف آن و نيز جلادهندهء حزن و ناراحتى است . 546 شاعرانه خوش آنكه صلاى جام وحدت در داد * خاطر ز رياضى و طبيعى آزاد بر منطقهء فلك نزد دست خيال * در پاى عناصر سر فكرت ننهاد ( شيخ بهايى ) 547 خودشناسى كارى ز وجود ناقصم نگشايد * گويى كه ثبوتم انتفا مىزايد